تبليغاتX
"سین هشتم"
" به مزاحت نگفتم این گفتار ××× هزل بگذار و جد از او بردار "

موسسه ی خیریه ی محک

           

              ویژه ی کودکان سرطانی


www.mahak-charity.org          


دورگوی مستقیم:  23540  -  021         

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نخودی  

                          "برفک"         


PERSIAN  GULF                                              

* در پاسخ به ادعای بعضی" شیوخ منگ عربی" :


- آن شیخ که پشت پول خود پنهان است

از حیث مرام و معرفت عریان است

در پاسخ گستاخی او گفت "ننه" :

ناکس مگر این دو تنب ما تنبان است.      (راشد.انصاری)



- این جوجه جزیره ها همه مال تواند

زیرا همگی زیر پر و بال تواند

ای شیر قوی که گربه گشتی کم کم

سگ های درون نقشه دنبال تواند.         (عباس.صادقی.زرینی)


* درجای خالی زیر هرچه وزن را بر هم نزد بگذارید:


- ای . . . جوان خوشکل آن کاره

از فعل تو ، مفعول ، فعل ، میباره !

اینسان که دو دست ماشه را چسبیدی

شک نیست که جای دیگرت میخاره.     (استاد.ایرج.شمسی.زاده)


* هفته ی پیش یکی از دیپلمات های          سفارت ایران در

برزیل در حین شنا کردن    در    استخر دستش به یه جاهایی

از اندام نسوان حاضر در     استخر (استخرش   مختلط بوده و

هنوز طرح تفکیک جنسیتی شامل حالش   نشده بوده)    گیر

میکنه که بلافاصله بعدش اخراج میشه و ماست     مالی های

همیشگی و اینکه وزیر محترم خارجه فرموده اند این کار به دلیل

تفاوت فرهنگی بوده و . . .باقی قضایا :


- اگرچه شهری ام اهل دهاتم

جوان هستم پر از شور و نشاطم

چرا چپ چپ نگاهم میکنی ، ها؟

بلانسبت مگر من دیپلماتم!؟           (راشد.انصاری)


- لجام دست خود را بگیر در استخر

که دست می کند البته گیر در استخر

ببین چه کار مقامات مملکت کردند

وزیر در سر کار و سفیر در استخر.     (?)


* اندر حال و احوال ناشران بازمانده از نمایشگاه کتاب:


- اوضاع بد زمانه را می فهمد

خالی شدن خزانه را می فهمد

برعکس ممیزان ارشاد "ننه"

فرق غزل و ترانه را می فهمد.     (راشد.انصاری)



- با چشمک نان و نام ، خود را نفروخت

با فکر و خیال خام ، خود را نفروخت

در بین هزار گرگ و روباه "ننه"

با قول سهام و وام خود را نفروخت.     (راشد.انصاری)


- از وضع حجاب دختران می پرسد

از کاست فرهاد و بنان می پرسد

در خانه هزار درد بی درمان هست

اما "ننه" باز چیستان می پرسد.     (راشد.انصاری)


- از کسری حق بوق خود می نالد

از معده و از عروق خود می نالد

گویا "ننه" با نظام مشکل دارد

چندی ست که از حقوق خود می نالد.     (راشد.انصاری)


- دشنام نده که اعتبارت نشود

مشتی بد و بیراه نثارت نشود

این حرف لوترکینگ به یادت باشد

تا خم نشوی کسی سوارت نشود.     (عباس.صادقی.زرینی)


- تا قرعه به نام دینشان افتاده

داغی به سر جبینشان افتاده

یک تکه زمین داشته اند و از شانس

ایران وسط زمینشان افتاده !     (عباس.صادقی.زرینی)


* پیشکش به خادمان سینه چاک ملت:

- ته ریش شبیه حاج همت دارد

بیش از همه ی محله غیرت دارد

سرباز فراری از سر خدمت بود

این بنده خدا که عشق خدمت دارد.    (عباس.صادقی.زرینی)


- در مذهب عشق باده نوشی شغل است

در دوره ی ما خانه به دوشی شغل است

صد شکر که بیکار نداریم دیگر

در مملکتی که دین فروشی شغل است.    (عباس.صادقی.زرینی)


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نخودی  


                    "نیشستان"


سخنی با خر از پل بگذشتگان مجلس:


مجلس(سنا)...


یک روز شدی گر تو نماینده ی مجلس

از آن تو شد کرسی آینده ی مجلس

بشنو ز من این پند حکیمانه چو کردی

بر قامت خود رخت برازنده ی مجلس

هر وعده به ما دادی ، از یاد ببر ، چون

شرمنده ی ما به که سر افکنده ی مجلس

هم رنگ جماعت شو و این کهنه مثل را

مثل همه کن درج به پرونده ی مجلس:

بر سینه بزن سنگ چپ و راست ، که دیگر

تنظیم شده خاب تو با دنده ی مجلس

گریند اگر مجلسیان گریه کن و چون

خندند ، بزن قهقهه با خنده ی مجلس

گفتند "بله" گو "بله" ، گفتند "نه" گو "نه"

پیوسته نگر بر لب گوینده ی مجلس

هرگز مزن آهنگ مخالف ، که کشانند

پای تو به هر نطق پراکنده ی مجلس

روزی اگر احوال تو پرسید کسی ، گو:

ما مخلص خلقیم ، ولی بنده ی مجلس

چون عمر نمایندگی تو به سر آمد

با واسطه بازی شو راننده ی مجلس

تا مثل "رسولی" نشوی بهر همیشه

محروم از این نعمت پاینده ی مجلس.

                                                           (رحیم.رسولی)




+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نخودی  


                    "نخودستان"


دزدی...

کهنه دزدان که زمال فقرا می دزدند

نان خشکیده ز انبان گدا می دزدند

رحم بر عاجز و افتاده ندارند روا

از کران سمعک و از کور عصا می دزدند

چه به صبح و چه به شام و چه به کوفه چه به شام

غرض ، اندر همه وقت و همه جا می دزدند

رافت و رحم کجا آید از این قوم دنی

که ز افتاده ی بیمار دوا می دزدند

جرات سرقت اموال بزرگان نکنند

کله و کفش ز هر بی سر و پا می دزدند

هر کجا رزق کسان در کف ایشان افتد

قند از چایی و روغن ز غذا می دزدند

گر حنا بسته ببینند به گرمابه تو را

از سر  ریش و سبیل تو حنا می دزدند

دو سه شب پیش گر از کیسه ی ما دزدیدند

دو سه روز دگر از جیب شما می دزدند

پول دزدند گر از کیسه ی ما ، چیزی نیست

عقل هم پا چو دهد از سر ما می دزدند

بهر خاگینه و کوکوی خود این مفت خوران

زرده از بیضه ی مرغان هوا می دزدند

عمر دزدان چقدر نیز دراز است امشب

مگر از خضر نبی آب بقا می دزدند

ماتم از اینکه اگر کیسه ی مخلوق تهی ست

دزدها این همه ثروت زکجا می دزدند.


                                                                       (ابوالقاسم.حالت)




+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نخودی   |